صراط مستقیم

فرهنگی،اعتقادی،اجتماعی

صراط مستقیم

فرهنگی،اعتقادی،اجتماعی

صراط مستقیم

من، علی سهراب پور، متولد شهرستان کازرون (استان فارس) و فعلا در حوزه علمیه کازرون مشغول به تدریس هستم.
تمام تلاش من این است که بتوانم خدمتی از لحاظ فکری و اعتقادی به دوستان عزیزم کرده باشم.

آخرین نظرات


به لطف خدا کتاب خلوت شیطانی ( خودارضایی و راه درمان آن) به چهارمین چاپ خود رسید.چاپ چهارم در تیراژ 5000 نسخه و با قیمت چاپ قبل یعنی 4600 تومان توسط نشر معارف وابسته به نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها منتشر شده است

  • علی سهراب پور

جناب آقای حسین معصومی؛یکی از دوستان عزیز بنده است که زحمت کشیده اند و صحبت های مرا که در موضوع جلسه خواستگاری بوده،به صورت برنامه ی اندرویدی آماده نموده اند.

ضمن تشکر فراوان از ایشان؛ دوستان عزیز می توانند از طریق برنامه "بازار"و با جستجو عبارت "مشاوره ازدواج صوتی" این برنامه را به صورت رایگان دانلود نمایند

برای انتقال به آدرس برنامه در سایت بازار بر روی آدرس زیر کلیک کنید


"مشاوره ازدواج صوتی"

  • علی سهراب پور

خدا و گنجشک...

۲۲
خرداد

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت " . می آید ، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد"

    ... و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود " با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست 

...گنجشک گفت " لانه کوچکی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود ؟"... و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست.

....سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند .
خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پر گشودی".... . گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت " و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی."
...اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت .... های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد

 

 قرآن کریم:

چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است؛ ویا چیزی را دوست داشته باشید،حال آنکه شر شما درآن است. و خدا می داند،و شما نمی دانید.

سوره ی بقره،آیه ۲۱۶

  • علی سهراب پور

یکی از سوالاتی که مطرح می شود این است که چرا خداوند در آیه 34 سوره نساء زدن زنان را مجاز دانسته است؟ آیا این مسئله ظلم به زن نیست؟


در پاسخ به این سوال باید عرض کنیم:

 

برای این که بتوانیم قضاوت درست و درک صحیحی از این آیه قرآن بدست بیاوریم لازم است عین آیه قرآن را ذکر کنیم. آیه 34 سوره نساء می فرماید:

فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله وَاللاّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإنْ أَطَعْنَکمْ فَلاَ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً"؛


زنان صالح، زنانى هستند که متواضعند، و در غیاب (همسر خود،) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقى که خدا براى آنان قرار داده، حفظ می ‏کنند. و (اماآن دسته از زنان را که از نشوز و سرکشى و مخالفتشان بیم دارید،پند و اندرز دهید! (و اگر مؤثر واقع نشد،) در بستر از آنها دورى نمایید! و (اگر این راه هم موثر نبود،) آنها را بزنید! و اگر از شما پیروى کردند، راهى براى تعدى بر آنها نجویید)بدانید) خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است. (و قدرت او، بالاترین قدرتهاست)


همان طور که ملاحظه فرمودید خداوند حکم زدن را فقط و فقط در مسئله نشوز جایز دانسته آن هم بعد از طی مراحل دیگر.

اما نشوز بدین معناست که زن در مقابل تکالیف اختصاصیش یعنی تمکین بدون هیچ عذر موجهی سرپیچی نماید.

اما برای اینکه مسئله زدن و کیفیت آن قابل فهم باشد نیاز به این مقدمه است(لطفا دقت کنید).

قبل از اسلام به زن اهمیت زیادی داده نمی شد و ظلم های فراوانی به ایشان روا داشته می شد. این مسئله هم اختصاص به عرب ها نداشت و در همین ایران خودمان نیز محدودیت ها و ظلم های فراوانی به زن می شد و حق اعتراضی هم نداشتند. اما اسلام با هرگونه ظلم و ستم به زنان مخالفت کرد و دختر را هدیه الهی به زن و شوهر دانست.

توصیه های زیاد اسلام به برخورد همراه با لطافت و محبت و توجه بیشتر به دختر از همین باب بود. اسلام زن را مانند گلی توصیف کرد که مرد موظف است از او با مهربانی مراقبت کند، اسلام زن را مخلوقی از مخلوقات خدا به حساب آورد و در انسانیت او هیچ تفاوتی با مرد قائل نشد .  اما توصیه های اسلام در مورد زنی که ازدواج می کند بیشتر است.

به مرد توصیه می کند: برای او مهریه که نشان از مهر و محبت است قرار دهد،  او را به بهترین نام ها که دوست می دارد صدا کند، توصیه می کند که لقمه ی غذا در دهان او بگذارد، توصیه می کند او را به کارهای منزل مجبور نکند،  در کارهای خانه به او کمک کند، به او ابراز محبت کنید و بگوید که دوستش دارد.

توصیه می کند که مرد قدردان زحمات او باشد، توصیه می کند از لحاظ جنسی به او ظلم نکند، توصیه می کند تا آنجا که در توان مرد است درجهت تامین وسائل رفاهی زندگی برای همسر خود کوشش کند، توصیه می کند اگر همسر روحیات بد و مشکلاتی دارد صابر باشد، توصیه می کند با انصاف و عدالت با او برخورد کند و بالاخره توصیه می کند او را ابزاری برای رسیدن به اشباع غرایز جنسی خود نداند بلکه او را همراه جاده سعادت خود به شمار آورد.

حال شما تصور کنید مردی که در منزل با همسر خود این گونه رفتار کند و تا می تواند از محبت به همسرش دریغ نکند؛ اما با این حال زن از تنها وظیفه خود که تمکین در مقابل شوهر است سرپیچی کند این مرد چگونه باید رفتار کند.

آیا زن را طلاق دهد؟ آیا به او بی احترامی کند؟ آیا از او شکایت کند؟ آیا مسئله را با دیگران در میان بگذارد؟ آیا او را آن قدر بزند تا به راه بیاید؟ هیچکدام. اسلام هیچکدام را توصیه نمی کند.

بلکه توصیه اسلام این است که در مرحله اول مرد با مهر و محبت زن را نصیحت کند که چرا از وظیفه خود سرپیچی می کند و با صحبت و نصیحت مشکل را برطرف کند. البته واضح است که وقتی قرآن می فرماید او را نصیحت کند مقصود فقط یکبار نیست بلکه چندین بار مرد باید این کار را انجام دهد.

 اگر این کار نتیجه بخش بود که هیچ؛ اما اگر نتیجه بخش نبود در مرحله بعد مرد در هنگام خواب سعی کند روی خود را از زن برگرداند و با کمی فاصله با او بخوابد. چرا که این کار برای زنی که تا دیروز مورد مهر و محبت و توجه مرد بوده بسیار سنگین است و اگر واقعا زن از روی غفلت از وظایف خود سرپیچی می کند به خود می آید و رفتار خود را اصلاح می کند .

پس مرد تا مدتی این کار را انجام دهد و از این طریق نارضایتی خود را اعلام کند . اما اگر این مسئله هم کارساز نشد چی؟ توصیه اسلام آن است که در مرحله مرد می تواند(نه این که واجب باشد) به گونه ی دیگر این نارضایتی خود را نشان دهد و آن هم زدن زن است.
اما نه هر زدنی .بلکه طبق احادیث ما مرد حق ندارد زن را به گونه ای بزند که موجب سرخی و یا کبودی بدن او شود بلکه بر اساس روایت او را با مثل چوپ مسواک که خیلی سبک است و درد آن چنانی هم ندارد باید تنبیه کند. چنانکه پیامبر اکرم (ص)در مورد کیفیت زدن  فرمود : ضربا غیر مبرح؛ زدنی که درد آور و سخت نباشد. پس اسلام حتی می گوید درد آور هم نباشد.

 اما این سوال مطرح است این چه زدنی است که نه سرخ شود و نه کبود؟و حتی درد آور هم نباشد؟

پاسخ واضح است توصیه اسلام به زدن برای تخلیه عقده های مرد نیست بلکه مقصود آن است که زن به خود بیاید و صرفا از این جهت است. چرا که زنی که آن آن اندازه مورد توجه و محبت مرد بوده وقتی می بیند شوهرش او را می زند و لو  آرام به خود می آید و رفتار خود را اصلاح می کند. با خود می اندیشد که چه اشتباهی مرتکب شده که شوهرش مهر و محبت را از وی دریغ می کند.

این شیوه دقیقا بر اساس علم روانشناسی است و حاوی مسائل مهم تربیتی است. در روانشناسی گفته می شود که زنها فطرتا اقتدار طلب هستند و این حس اقتدار طلبی وقتی در آنان اشباع می شود که مورد مهر و محبت شوهرشان قرار گیرند. لذا اگر شوهر به او مهر و محبت کرد اما زن همچنان به وظایف خود عمل نمی کند  بدون شک مشکل از جای دیگر است. که در آن وقت راه اصلاح؛ استمرار بدون قید و شرط محبت نیست.

مسلم است زنی که با او اینگونه رفتار شود و باز هم تمکین نکند و وظیفه خود را انجام ندهد حتما یا قصد آزار و اذیت شوهر خود را دارد، یا با شخص دیگری ارتباط دارد،یا مشکلات دیگری که شاید هیچ ربطی به شوهرش نداشته باشد.

با این توضیحات روشن شد که این توصیه اسلام به مردان، به هیچ وجه ظلم به زن محسوب نمی شود بلکه اتفاقا بهترین راه برای اصلاح مشکل زن می باشد.

البته ناگفته نماند عده ای زدن در آیه را به معنای دیگری گرفته اند که در کتب تفسیری ذکر شده است

  • علی سهراب پور

خاک خوشبخت

۱۲
خرداد

سالها پیش از این

             زیر یک سنگ گوشه ای از زمین

  من فقط یک کمی خاک بودم همین!

یک کمی خاک که دعایش

           پر زدن آن سوی پرده ی آسمان بود!

                         آرزویش همیشه

          دیدن آخرین قله ی کهکشان بود!

*

خاک هر شب دعا کرد

      از ته دل خدا را صدا کرد.

             یک شب آخر دعایش اثر کرد

                          یک فرشته تمام زمین را خبر کرد

وخدا تکه ای خاک برداشت

              آسمان را در آن کاشت

                        خاک را

                            توی دستان خود ورز داد

                                         روح خود را به او قرض داد

خاک

  توی دست خدا نور شد

                          پر گرفت از زمین دور شد

راستی

من همان خاک خوشبخت

             من همان نور هستم

پس چرا گاهی اوقات

            این همه از خدا دور هستم

 شعر از عرفان نظر آهاری

  • علی سهراب پور
خداوند گفت : « دیگر پیامبری مبعوث نخواهم فرستاد ، آن گونه که شما انتظار دارید اما جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند.»

 وآنگاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد.پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود. عده ای به او گرویدند و ایمان آوردند.

وخدا گفت:« اگر بدانید، حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد.»

 خدا رسولی از آسمان فرستاد . باران نام او بود. همین که باران ، باریدن گرفت، آنان که اشک را می شناختند، رسالت او را دریافتند،پس بی درنگ توبه کردند و روح شان را زیر بارش بی دریغ خدا شستند .

خدا گفت : «اگر بدانید با رسول باران هم می توان به پاکی رسید.»

 خداوند پیغامبر باد را فرستاد، تا روزی بیم دهد و روزی بشارت .پس باد روزی توفان شد و روزی نسیم و آنان که پیام او را فهمیدند روزی در خوف و روزی در رجا زیستند . 

خداوند گفت : «آن که خبر باد را می فهمد قلبش در بیم و امید می لرزد و قلب مومن این چنین است .» 

 خدا گلی را از خاک برانگیخت، تا معاد را معنا کند . 

و گل چنان از رستخیز گفت که از آن پس هر مومنی که گلی را دید، رستاخیز را به یاد آورد . 

خدا گفت : «اگر بفهمید، تنها با گلی قیامت خواهد شد.»

 خداوند یکی از هزاران نامش را به دریا گفت . دریا بی درنگ قیام کرد و چنان به سجده افتاد که هیچ از هزارموج او باقی نماند . مردم تماشا می کردند، عده ای پیام دریا را دانستند، پس قیام کردند و چنان به سجده افتادند، که هیچ از آنها باقی نماند . 

خدا گفت : «آن که به پیغمبر آب ها اقتدا کند، به بهشت خواهد رفت .»

و به یاد دارم که فرشته ای به من گفت : «جهان آکنده از فرستاده و پیغمبر و مرسل است ، اما همیشه کافری هست تا باران را انکار کند و با گل بجنگد ، تا پرنده را دروغگو بخواند و باد را مجنون و دریا را ساحر . اما هم امروز ایمان بیاور که پیغمبر آب و رسول باران و فرستاده باد برای ایمان آوردن تو کافی است...»
عرفان نظرآهاری

  • علی سهراب پور

اشاره: بدحجابی و بعضا بی حجابی تعدادی از بازیگران زن سینما و تلویزیون در محافل و مجالس مختلف چیزی نیست که بر کسی پنهان باشد. مطالب ذیل در واقع اشاره ای است به همین مهم.


می گویند خیلی سخت است لحظه ی مردن!  بسته شدن زبان و رفتن توان و نیرو از اندام ها، گریه ی اطرافیان و وداع با آن ها! جدا شدن از تمام وابستگی هادیدن چیزهایی که قبل از آن لحظه انسان نمی توانست آن ها را ببیند

اما مهم نیست!

بازیگران که نمی میرند!



می گویند قبر هر روز می گوید که منم خانه ی غربت، منم خانه ی وحشت، منم خانه ی کِرم! فشار قبر آن قدر دشوار است که تصورش دنیا را بر انسان تنگ می کند

اما مهم نیست!

بازیگران که نمی میرند!

 


می گویند فاصله ی مرگ تا قیامت را برزخ پر می کند. اهالی برزخ فریاد می کنند که چقدر نزدیک است که گریه کنید بر نفس های خود ( خطاب به زنده ها) و سودی نداشته باشد، مثل ما که گریه می کنیم و سودی ندارد، قبل از این که مثل ما گرفتار شوید، تلاش کنید.

اما مهم نیست!

بازیگران که نمی میرند!

 


می گویند قیامت خیلی هولناک است! ترسی است که بزرگ ترین ترس هاست! حتی فرشته ها و آسمان و زمین و باد و کوه و صحرا و دریا هم از قیامت می ترسند!

اما مهم نیست!

بازیگران که نمی میرند!




می گویند بیرون آمدن از قبر، بر انسان خیلی سخت است! از هول چشم بلند نمی کند!

اما مهم نیست!

بازیگران که نمی میرند!

 


می گویند از انسان سخت حساب کشیده می شود! از عمر او که در چه فنا کرده، از جوانی او که در چه کهنه کرده، از مالش که از کجا آورده و در کجا خرج کرده و از محبت اهل بیت.

اما مهم نیست!

بازیگران که نمی میرند!

 


می گویند صراط پلی است که روی جهنم کشیده اند! از مو باریک تر است و از شمشیر برنده تر و از آتش گرم تر!

اما مهم نیست!

بازیگران که نمی میرند!

 

 


بازیگران که نمی میرند، پس کل نفس ذائقه الموت!یعنی چی؟



*** 

بازیگران، نمونه ی واضح کسانی اند که نمی میرند، القصه گویا خیلی های دیگر هم نمی میرند!


بالاخره باید یک فرقی باشد بین کسانی که فکر می کنند می میرند و کسانی که فکر نمی کنند می میرند!

 

 

منبع:وبلاگ شیخ معصومه
  • علی سهراب پور

در تعطیلات ایام نوروز بود که حساب توئیتری آقای هاشمی رفسنجانی؛در تاریخ 5 فروردین توییتی را با این جمله که"دنیای فردا دنیای گفتمان هاست، نه دنیای موشک ها" منتشر کرد.

با توجه به آزمایشات موشکی ایران و مخالفت و زیاده خواهی غرب در مورد آن، طبیعتا این جمله دارای پیام بود.و لذا دلسوزان به انقلاب به مخالفت با آقای هاشمی پرداختند و در اقدامی کم سابقه بخاطر اهمیت موضوع شخص مقام معظم رهبری نیز در تاریخ 11 فروردین در دیدار با مداحان فرمودند:

 "اینکه بعضی‌ها بیایند بگویند «فردای دنیا، فردای مذاکره است، فردای موشک نیست»، این حرف اگر از روی ناآگاهی گفته شده باشد، خب ناآگاهی است، اگر از روی آگاهی گفته شده باشد، خیانت است. چطور [چنین چیزی] ممکن است؟"

بعد از این موضوع گیری مقام معظم رهبری بود که انتقاد به هاشمی رفسنجانی بیشتر شد و توقع می رفت ایشان بخاطر این موضوع گیری که قطعا مخالف با مصالح کشور بود؛ عذرخواهی کنند.

اما متاسفانه خبری نشد و فقط بعضی از رسانه های نزدیک به وی سعی کردند در مطالبی متناقض بگویند توییتر هاشمی ربطی به ایشان ندارد و اصلا این توییتر توسط ایشان اداره نمی شود.

جریان ادامه داشت تا اینکه در تاریخ 15 فروردین هاشمی رفسنجانی بالاخره موضع گیری کرد و گفت:" نقل این جمله برای من هم تازگی داشت و گفتم که اصل آن جمله را بیاورند که آوردند و دیدم که مربوط به تاریخ 14 آبان 1387 یعنی هفت سال قبل و در مصاحبه‌ی مفصل با یک گروه فیلمساز هلندی با موضوع «تاریخچه کاربرد سلاح‌های شیمیایی علیه ایران»، است

هاشمی با ابراز تأسف از تحریف و تقطیع خودسرانه این جمله و سوء برداشت از آن و تعجیل بعضی از جریان‌ها و گروه‌ها برای سوء استفاده از این جمله، گفت: اولاً به عنوان کسی که در طول دوران زندان ستمشاهی، قرآن تفسیر می‌کردم، مصداق و تفسیر عملی آیه‌ «وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِباطِ الخَیلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُم» را در شرایط موجود که دشمنان، انقلاب، ایران و اسلام را تهدید می‌کنند، تجهیز قوای نظامی کشور، از جمله تقویت قدرت موشکی کشور را لازم می‌دانم. ثانیاً اگر عامه‌ی مردم هم ندانند، مسؤولان به ویژه نظامی‌ها، به خوبی می‌دانند که صنایع موشکی در زمان جنگ که من فرماندهی آن را داشتم، از صفر توسط نیروهای جهاد سازندگی، سپاه پاسداران و ارتش شروع شد و بعدها در زمان ریاست جمهوری‌ام تقویت شد و من همیشه بر ضرورت تکمیل و تقویت پروژه‌ی موشکی ایران به عنوان قدرت دفاعی و بازدارنده تأکید داشته و دارم"

حال با توجه به سخنان ایشان و با عنایت به اینکه مفهوم این حرف آنست که آن توییتر ربطی به من نداشته چندسوال را مطرح می کنم:

1.    1.اگر این توییتر ربطی به ایشان نداشته و فقط سایت ایشان رسما مربوط به ایشان است و واقعا دیگر شبکه های اجتماعی مربوط به ایشان نیست پس چرا سایت رسمی ایشان در تاریخ 12 دی 94 به نقل از توییتر ایشان تیتر می زند "توییتر هاشمی برای سال نو میلادی".اگر توییتر مربوط به ایشان نبوده، چرا سایت رسمی وی اینگونه عمل می کند؟آیا این تناقض نیست؟

3.     2.به فرض که نظر ایشان مخالف با توییتر منتشره بوده،چرا ایشان وقتی دیدند افراد دلسوز انتقاد کردند و دشمن هم سوء استفاده کرد؛ اطلاعیه ندادند و آن را تکذیب ننمودند؟چرا 10 روز سکوت کردند؟چرا وقتی با تشر و موضع گیری قاطع رهبری مواجه شدند به فکر تکذیب و توجیه افتادند؟

4.     3.فرض می گیریم ما چیزی را نمی فهمیم،ما عجولانه موضع می گیریم،ما آقای هاشمی و مواضع ایشان را خوب نمی شناسیم.آیا مقام معظم رهبری هم اینگونه هستند؟یا قضیه چیز دیگری بوده و آقای هاشمی الان سعی می کنند؛طوری دیگر جلوه دهند؟

5.    4. آیا اگر ایشان در سال ها پیش موافق تجهیز موشکی ایران بوده اند لزوما دلیل می شود که امروز هم در این شرایط، نظرشان همان است؟آیا ایشان در بعضی مسائل مخالف نظرات پیشین خود موضع نگرفته اند؟

 

در پایان به نظر می رسد آقای هاشمی بهتر است برای شعور و فهم مردم احترام قائل شوند و سعی کنند به جای طلبکاری و اتهام زنی به دیگران که عجولانه و غیر منصفانه حرف زده اند،از کار خود عذرخواهی کنند.


لازم است یادآوری کنم که مطالب فوق به معنای تایید مطالب مختلفی که علیه آقای هاشمی می گویند و می نویسند نیست بلکه صرفا یک نقدی بر موضع گیری ایشان می باشد

 

 

 

  • علی سهراب پور

سال گذشته بود که مسابقه ی نشریه نویسی با موضوع "حضرت زهرا سلام الله علیها" از طرف حوزه علمیه قم در سطح کشوری برگزار شد.بنده نیز با کمک تعدادی از دوستان طلبه توفیق شرکت در مسابقه را پیدا کردم و به لطف خود حضرت، نشریه ای که تهیه شده بود در سطح کشور به عنوان نشریه برتر شناخته شد.

از آن جهت که مطالب نشریه تلاش شده بود،جدید و کمتر شنیده شده باشد،لذا تصمیم گرفتم تصویر و مطالب نشریه را برای استفاده عموم در سایت قرار دهم.امیدوارم مورد قبول قرار گیرد.برای مطالعه نشریه به ادامه مطلب رجوع کنید

  • علی سهراب پور


پژمان جان سلام!

می دانم حال و جای تو خوب است.اما حال من چند روزی است خوب نیست.خوب نیست چون غصه دارم که تو را فقط با موتورسواری عالی ات می شناسند.

حالم خوب نیست چون می شنوم عده ای می گویند: پژمان را چه به سوریه و دفاع از حرم.می گویند: تو به خاطر پول رفته ای!

ناراحتم که چرا عده ای درباره تو اینگونه فکر می کنند.چرا هیچ کس تو را نمی شناسد؟ای عزیز!

البته شاید دیگران نیز مقصر نباشند،وقتی از تو چیزی نشنیده اند و خوبی های تو را نمی دانند.

پژمان جان!

آخر مردم نمی دانند که تو نمازهایت ترک نمی شد.حتی بسیاری از اوقات نماز جماعتت!

اگر می دانستند که نماز صبحت را نیز می خواندی حتما اینگونه فکر نمی کردند.مطمئنم اگر روزه گرفتن تو را در روزهای بلند و گرم تابستان در حین کار در تعمیرگاه موتورسیکلت می دیدند؛طور دیگر فکر می کردند.

برادر عزیزم!

حتما یادت هست وقتی در منزلت؛آب اناری جلوم گذاشتی،گفتی:بفرمایید بخورید و به شوخی گفتی:مطمئن باش مالم حلال است.

راستش را بگویم،آن روز می دانستم مال حرام نمی خوری اما بخدا نمی دانستم خمس مالت را هم پرداخت می کردی.آفرین به تو!

اصلا مگر می شود تو به خاطر پول رفته باشی؟ چه کسی حاضر است یک میلیارد پول بگیرد و برود جایی که احتمال دارد،دست و پایش قطع شود؟احتمال دارد جانش را از دست بدهد؟چه کسی حاضر است؟

بگذار تا قسمتی از وصیت نامه ات را بنویسم تا همه بدانند پژمان ما،برای چه رفت.

"همیشه می گفتم چرا من زمان امام حسین نبودم که در رکاب اربابم حسین جان بدم؟ولی الان جوابم را گرفتم.شاید خدا دوست داشته که تو این دوره باشم و محافظت (کنم) از حرم خانم حضرت زینب(سلام الله علیها) ناموس اربابم...بر خود واجب می دانم که در این راه با یاری خدا و ابوالفضل العباس کم طاقت پا بگذارم و تا جان دارم از حرم بی بی زینب(سلام الله علیها) دفاع کنم"

پژمان!داداش!

بخدا مردم نمی دانند که تو؛وصیت خود را با این شعر شروع کرده ای که:

بدم اما به عالم فخرم این بس

غلام حلقه بر گوش حسینم

کجا ارباب من؛ فردا گذارد

غلام او؛در آتش پا گذارد

قسم می خورم اگر می دانستند، در مورد تو طوری دیگر فکر می کردند.

راستی پژمان!

امروز چیزی شنیدم که متوجه شدم؛خودم هم تو را خوب نمی شناختم.شنیدم برخی اوقات گلزار شهدا می رفتی و شروع به شستن مزار شریفشان می کردی.بچه ها تو را اتفاقی دیده بودند.خوشا به حالت!

شاید شهادت پاداش همین کار خالصانه ات بوده است.و شاید هم شهادت پاداش پیاده روی اربعین پارسالت باشد.

می دانم اگر امسال به اربعین نرفتی به خاطر آن بود که مشغول اعزام به سوریه بودی.خدا می داند که پارسال بین تو و اربابمان حسین(علیه السلام) چه گذشت که امسال تو را نیز مانند قمر بنی هاشم برای دفاع از حرم زینب کبری برگزید.راستی عباس هم مدافع حرم بود.

یکی از خصوصیات مولایمان ابالفضل؛ولایت مداری بود،همان خصوصیتی که در وصیت نامه ات به ما اینگونه توصیه کردی:

"به تمام دوستان و خویشاوندان خودم توصیه می کنم در این چند روز عمر باقی مانده،فرصت را غنیمت شمرده و از ولایت مداری و حمایت از نائب امام زمان خود و عشق ورزی در راه اهل بیت عصمت و طهارت (ع) خسته و دچار روز مرگی نشوند"

برادر عزیزم!

نمی شود کسی به مقام والای شهادت برسد اما عاشق مولایمان حسین(علیه السلام) نباشد.یکی از دوستانت می گفت:هر وقت مجلس عزاداری و هیات داشتیم،تا خبرش را به تو می دانند خوشحال می شدی و خودت را می رساندی.

تازه می فهمم که چرا آخر وصیت نامه ات از بعضی از دوستانت طلب بخشش کرده ای و نوشته ای:

"از آنها می خواهم که در مراسمات شادی و مصایب اهل بیت مانند ایام فاطمیه،محرم، صفر و ... مرا از یاد نبرند"

برادر بسیجی ام!

کم نیستند آدم هایی که وقتی اشتباهی می کنند و دیگران به آنان متذکر می شوند به جای پذیرفتن اشتباهشان،لج بازی می کنند.اما من شهادت میدهم که تو اینگونه نبودی.فراموش نمی کنم وقتی بعضی از اشتباهاتت را متوجه شدی،چقدر خوشحال شدی و به من اطمینان دادی که تکرارش نمی کنی و نکردی.

راستی نمی دانم از غیرتت هم چیزی بنویسم یا نه؟یعنی این را هم بقیه نمی دانند؟

از شجاعت و شهامتت چی؟از اینکه با یکی از دوستان تماس گرفتی بودی و گفته بودی من تا آخر می ایستم و اگر قرار است برگردم آخرین نفر می آیم.

پژمان جان!

چون می دانم عادتت این بود که وقتی دیگران از تو چیزی می خواستند،اگر می توانستی نه نمی گفتی.می خواهم از تو چیزی طلب کنم.

یادت هست که در این چهار پنج سالی که با هم آشنا بودیم،در مسائل مختلف کمکت می کردم؟یادت هست در مشکلات و مسائلت دستت را می گرفتم؟

حالا ای مدافع حرم! نوبت توست که دست مرا بگیری و به من کمک کنی.برایم دعا کن.شهادت را برایم بخواه.

مطمئنم دعا می کنی چون مرامت آن بود که مدیون کسی نباشی.

حالا که این مطالب را نوشتم احساس آرامش می کنم.دیگر ناراحت نیستم،چون امیدوارم دیگر کسی آنگونه درباره تو حرف نزند.

راستی،وصیت نامه ات را چه زیبا به پایان برده بودی

  • علی سهراب پور

نمی دانم بنویسم یا نه، نمی دانم اشک اجازه می دهد یا نه، نمی دانم تا آخر توان نوشتم دارم یا نه.

اما وقتی یادم می آید که از کودکی تا الان با هم بودیم، وقتی یادم می آید که چقدر دوستش داشتم، وقتی یادم می آید خوب می شناختمش، با خود می گویم مگر می توانی ننویسی؟

با خود فکر می کنم از کجا شروع کنم. شاید بهتر باشد از یکی از آن همه خواب های زیادی که در دفترش پیدا کرده ایم و با خط خودش نوشته بود شروع کنم:

" این خواب خیلی مرا خوشحال کرد. خواب دیدم که امام سجاد(علیه السلام) نوید و خبر شهادت من را به مادرم می گوید و من چهره آن حضرت را دیده و فرمود: تو  به مقام شهادت می رسی و من در تمام طول عمر به این خواب دلبسته ام و به امید شهادت در این دنیا مانده ام و هم اکنون که این خواب را می نویسم یقین دارم که شهادت نصیبم می شود و منتظر آن هم خواهم ماند. تا کی خدا صلاح بداند من هم همچون شهیدان به مقام شهیدان برسم و به جمع آنها بپیوندم و هم اکنون و همیشه در قنوت نمازم همیشه اللهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک است که خداوند شهادت را نصیبم کند و از خدا هیچ مرگی را جز شهادت نمی خواهم"

شاید بعضی ها تعجب کنند،اما آیا عجیب است کسی که همه ی زندگی خود را وقف شهدا و ترویج یاد و نام شهدا کرده بود؛ خود نیز بشارت شهادت بشنود؟

کسی که واحد شهدای حوزه علمیه را پایه گذاری کرد و بسیاری از طلاب،نوجوانان و دانشجویان به وسیله او با شهدا آشنا و مانوس شدند.

کسی که برنامه ی غبار روبی از مقبره شهدا را هر شب پنجشنبه جزء برنامه ی طلبه ها و بسیاری از جوانان مشتاق کرد.

کسی که خادم الشهدا بودنش حتی در تعطیلات نوروز ترک نمی شد. کسی که سایتی بزرگ را برای ترویج یاد و خاطرات شهدا ایجاد کرد."شهود عشق " نام سایتی است که همیشه یادگار او یاقی خواهد ماند.

براستی عجیب است بشارت شهادت برای محمد؟

کسی که پاتوقش مقبره شهدای گمنام بود و حتی مراسم عقد خود را نیز در کنار قبور آن عزیزان برگزار کرد، آیا عجیب است این بشارت را به او بدهند؟

باور کنید تعجب ندارد کسی که اربعین ها کنار مرقد شریف مولایش حسین(علیه السلام) بود؛ این خواب را ببیند.البته شاید حواله شهادت را امام رضا(علیه السلام) به مولایمان حسین داده باشد چرا که محمد تابستان بسیاری از سال ها مهمان امام رضا(علیه السلام) بود .
آن هم مهمان ویژه.

اگر به محمد بشارت شهادت ندهند پس به چه کسی بشارت بدهند؟

محمدی که مکرر از دوستانش، در حوزه و همرزمش در سوریه شنیدم که می گفتند: هر وقت قبل از اذان صبح بیدار می شدیم محمد را می دیدیم که در حال خواندن نماز شب است.

بگذریم که یکی از دوستانش می گفت: گاهی  بعد از خواندن نماز شبش، چند دقیقه قبل از اذان بلند می شد و با حالت کسالت از حجره بیرون می رفت و وضو می گرفت تا دیگران متوجه نشوند که اهل نماز شب است.

براستی این اخلاق، شایستگی بشارت شهادت را فراهم نمی کند؟

چه زیبا مرحوم آیت الله قاضی فرموده بود: هر کس نمازهایش را اول وقت بخواند و به مقامات والای معنوی نرسد مرا لعن کند.

و چرا محمد به مقام والای شهادت نرسد در حالی که بر خواندن نمازش در اول وقت  اصرار می ورزید.

و چرا اصرار نکند در حالی که اشتیاق گفتن اللهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک را داشت.

راستی یکی از خصوصیات عاشقان شهادت،انس با زیارت عاشورا سیدالشهداست. و محمد اینگونهبود.خودش در دفترش یکی از خواب هایش را اینگونه می نویسید:

"یک شب خواب دیدم،داشتیم با جمعی زیارت عاشورا می خواندیم، یک لحظه در قاب عکس، امام حسین(علیه السلام) را جلو خویش دیدم.آن عکس حرکت کرد و با من سخن گفت و گفت: هر وقت خواستی زیارت عاشورا بخوانی با معرفت بخوان و توجه ات به زیارت عاشورا باشد و آن را با تمام وجود بخوان و به معنای آن توجه داشته باش"

و شاید همین خواب، سر مخفی خواندن زیارت عاشورایش و اشک ریختن با آن بود.

محمد خوب فهمیده بود که مقام شهادت را فقط به مخلصین می دهند و لذا به گفته ی یکی از همراهانش در منطقه شلمچه، قبل از اذان صبح که بسیاری خواب بودند از خواب بلند می شد و شروع به تمیز کردن محوطه می کرد تا زائرین شهدا، ظاهر منطقه را مثل باطنش پاک ببینند.

قرآن کریم یکی از اوصاف مومنین را رسیدگی به فقرا و نیازمندان می داند، و اما محمد تا قبل از شهادت عامل به این هم بود.

در منطقه ی شیخ نجار سوریه بچه های چند خانواده فقیر و نیازمند می آمدند و غذا می خواستند و محمد که با آنان دوست شده بود مقداری از غذاهای خودشان را جمع می کرد و ظهر و شب به آنان می داد و حتی یک صبح وقتی دید غذا هست، در هوای تاریک و بارانی و پر از خطر راه می افتاد و به خانه های آنان (که شناسایی کرده بود) می رفت و غذا را به آنان می داد.

عاشقان شهادت می دانند که راه رسیدن به قرب الهی ادب در برابر اوست.و لذا کسانی که با محمد مدتی بوده اند همه از ادب او نسبت به قرآن و اسماء الله می گویند که هیچ وقت حاضر نمی شد وقت خواب و استراحت پایش به سوی قرآن دراز باشد.

اینقدر این حساسیت زیاد بود که یکی از رفقایشمی گفت: گاهی می شد وقت خواب با اینکه ظاهرا قرآن و اسماءالله ی نبود اما محمد خوابش نمی برد و می گفت احتمالا چیزی هست و بعد از جستجو معلوم می شد تا چیزی بوده است.

شاید بهترین کار آن باشد که سری به دفترش بزنم و خواب دیگرش را برایتان نقل کنم.دفتری که اولش نوشته شده راضی نیستم کسی قبل از مرگم آن را بخواند.

"یک شب خواب دیدم.فکر کنم ماه رمضان بود. خواب دیدم حضرت علی (علیه السلام) در همان مسجد کوفه و در همان زمان که به شهادت می رسد پیشنماز است و جمعی پشت سر ایشان نماز  می خوانند.خواب دیدم که یک لحظه ابن مجلم مرادی می خواهد با شمشیر به حضرت علی حمله ور شود و من آن لحظه نگذاشتم به حضرت صدمه ای برساند.دو یا سه بار می خواست حضرت علی را به شهادت برساند ولی من نمی گذاشتم تا که نماز تمام شد."

راستی چه رمزی است بین بشارت شهادت توسط امام سجاد (علیه السلام) و اعزام به سوریه از طریق تیپ امام سجاد (علیه السلام)

چه سری است بین بشارت توسط امام سجاد و دفاع از حرم عمه امام سجاد (علیه السلام)

و براستی چه رازی نهفته است بین خواب دفاع از امیر المومنین (علیه السلام) و شهادت در راه دفاع از زینب کبری دختر امیرالمومنین.

راستش را بگویم الان تازه متوجه شده ام محمد را اصلا خوب نمی شناختم.

 



  • علی سهراب پور

اولین طلبه شهید مدافع حرم شهرستان کازرون

  • علی سهراب پور

مغالطه

۱۲
آبان

مقام معظم رهبری در شروط اجرای برجام در بند اول فرمودند«از آنجا که پذیرش مذاکرات از سوی ایران اساساً با هدف لغو تحریمهای ظالمانه‌ی اقتصادی و مالی صورت گرفته است و اجرائی شدن آن در برجام به بعد از اقدامهای ایران موکول گردیده، لازم است تضمین‌های قوی و کافی برای جلوگیری از تخلّف طرفهای مقابل، تدارک شود، که از جمله‌ی آن اعلام کتبی رئیس‌جمهور آمریکا و اتّحادیه‌ی اروپا مبنی بر لغو تحریمها است. در اعلام اتّحادیه‌ی اروپا و رئیس‌جمهور آمریکا، باید تصریح شود که این تحریمها بکلّی برداشته شده است. هرگونه اظهاری مبنی بر این‌که ساختار تحریمها باقی خواهد ماند، به‌منزله‌ی نقض برجام است».

اما الان مسولان اجرای برجام می گویند هم رئیس جمهور آمریکا و هم اتحادیه اروپا اعلام کردند که تحریم ها لغو شده است.و دلیل خود را نامه رئیس جمهور آمریکا به مسولان آمریکایی و نیز مصوبه اتحادیه اروپا اعلام می کنند.

در حالی که این مغالطه ای بیش نیست چرا که رهبر معظم انقلاب وقتی این شروط را گذاشتند و به رئیس جمهور نامه نوشتند که هم رئیس جمهور آمریکا و هم اتحادیه اروپا آن اقدامات را انجام داده بودند.یعنی هم رئیس جمهور آمریکا به مسئولین کشورش نامه نوشته بود و هم اتحادیه اروپا مصوبه شان را انجام داده بودند. پس بدون شک مقصود رهبری از اعلام کتبی، غیر از آن اقدامات می باشد

  • علی سهراب پور

بعد از تالیف و انتشار کتاب خلوت شیطانی(خودارضایی و راه درمان آن) هر کجا کتابی جدیدی با موضوع خودارضایی می دیدم حتما آنرا مطالعه می کردم،تا اگر مطلب مهم و جدیدی در آن باشد در اصلاحات بعدی کتاب آنرا اضافه کنم.

چند روز پیش که به شهر مقدس قم سفر کرده بودم،به صورت اتفاقی کتابی را با موضوع خودارضایی دیدم که توجه ام را جلب کرد و به دلیلی که عرض کردم شروع به مطالعه فهرست آن کردم.اما آنچه تعجبم را برانگیخت آن بود که تقریبا فهرست آن مطابق با فهرست کتاب خلوت شیطانی بود.هرچه بیشتر دقت کردم تعجبم بیشتر شد.اما تعجب برانگیزترین جای مسئله آنجایی بود که مطالب کتاب هم دقیقا همان مطالبی بود که بنده در کتاب خلوت شیطانی نوشته بودم.خط به خط

انگار کتاب خلوت شیطانی با اسمی دیگر چاپ شده بود.حتی پاورقی ها ،رجوع ها و ... همه و همه از کتاب خلوت شیطانی سرقت شده بود.فقط داستان هایی در یک فصل به آخر کتاب اضافه شده بود و چند صفحه ای در بین مطالب.

شماره موبایلی پشت کتاب نوشته شده بود،(که بعدا متوجه شدم شماره نویسنده کتاب است)، وقتی تماس گرفتم و بعد از گفتن و شنیدن مطالبی، و فرستادن پیامی؛طرف مقابل تا متوجه شد جریان چیست دیگر جواب تلفن را نداد و حتی پاسخ تماس های مکرر ناشر (که اصلا از این جریان خبر نداشت ) را نیز نداد و با دروغ و حیله و با کمال پررویی (که البته ناشی از ترس بود) دیگر پاسخگو نبود.

با آنکه بنده ترجیح می دادم مسئله دوستانه حل شود اما نوع برخورد نویسنده کتاب هیپنوتیزم شیطانی یعنی آقای رضا صبوری راد(البته اطلاق لفظ نویسنده به ایشان حقیقی نیست) و دروغ گویی ایشان مرا مصمم به شکایت از ایشان کرد و انشاءالله تا آخر پیگیر این مسئله خواهم بود

خداوند عاقبت همه ی ما را ختم به خیر کند


  • علی سهراب پور

هدف از هیات امنایی کردن مدارس، ارتقای کیفیت برنامه‌های آموزشی و تربیتی مدارس، جلب و توسعه مشارکت‌های مردمی‌ و خیّرین در احداث و اداره امور مدارس، تقویت نظام مدیریتی، مالی و اجرایی مدارس مبتنی بر گسترش عدالت آموزشی می باشد.

اعضای هیأت امنای مدرسه عبارتند از:مدیر مدرسه،یکی از معاونین آموزشی مدرسه،یکی از کارکنان آموزشی و پرورشی مدرسه، رییس انجمن اولیا و مربیان مدرسه، یک نفر از اولیای دانش‌آموزن، دو نفر از صاحب‌نظران و کارشناسان آموزشی یا فرهنگی ترجیحاً از استادان حوزه یا دانشگاه یا .. ،یک نفر از خیرین و یا معتمدان محل، یک نفر از اعضای شورایاری محله یا موسسات و مراکز فرهنگی، ورزشی و مذهبی محل(مانند مسجد)، یک نفراز مدیران یا اعضای هیات مدیره مراکز و موسسات تولیدی و خدمات.

اما مهم ترین وظایف هیات امنا عبارت است از: بررسی و تصویب برنامه سالانه مدرسه، تامین منابع و اعتبارات مورد نیاز مدرسه،بررسی مسائل پرورشی مدرسه و پیش‌بینی راهکارهای فرهنگی و تربیتی لازم برای تحقق اهداف تربیتی،فراهم آوردن زمینه تعامل نهادهای فرهنگی و اجتماعی پیرامون مدرسه؛موثر درفرایند تربیتی دانش‌آموزان،تولید کتاب و مواد آموزشی و کمک آموزشی،نظارت بر مسائل مالی و آموزشی مدرسه و ...

همانگونه که در قانون آمده هدف از هیات امنایی کردن مدارس رشد و ارتقاء برنامه های آموزشی و پرورشی مدارس بوده است اما آیا در حال حاضر  در تمام این مدارس این هدف محقق شده یا اصلا در این مسیر قدم برداشته می شود؟

بدون شک در بعضی از مدارس زحماتی برای تحقق این امر کشیده شده است اما متاسفانه آنچه در اذهان مردم از شنیدن نام هیات امنایی نقش بسته است گرفتن پول بیشتر از اولیاء دانش آموزان است و بس.

در واقع وقتی مدرسه ای هیات امنایی می شود،اولین تغییری که همه آنرا حس می کنند گرفتن پول بیشتر از اولیا دانش آموز است.همه با مشکلات مالی آموزش و پرورش آشنا هستند اما آیا فشار تصمیمات هیات امنا را خانواده دانش آموزان باید تحمل کنند؟بر اساس قانون تامین اعتبارات مدرسه برعهده هیات امناست نه خانواده دانش آموزان.و اگر هیات امنا تشخیص می دهد که در مدرسه نیازی وجود دارد باید خود به دنبال تامین مالی آن باشد نه آنکه خانواده ها را تحت فشار قرار دهند  

گرفتن پول از اولیاء در حالی است که در قانون مدارس هیات امنایی خبری از دریافت "اجباری" پول از دانش آموزان نیست بلکه منابع مالی این مدارس عبارت است از1. اعتبارات دولت.2.  وجوهی که از ارائه خدمات آموزشی و پرورشی فوق برنامه (اضافه بر برنامه های رسمی آموزش و پرورش) دریافت می شود. 3-    هدایا و کمک های مردمی "داوطلبانه "که در خارج از فصل (موعد) ثبت نام دانش آموزان در چارچوب مقررات ابلاغی آموزش و پرورش دریافت می شود.4.کمک های خیرین5.تشویقی های آموزش و پرورش.

اصولا یکی از فلسفه های دادن اختیارات متعدد به هیات امنا؛آن است که هیات امنا مسئول تامین منابع مالی مدرسه است.نه آنکه هیات امنا بنشیند و برای مدرسه برنامه بریزد و آنوقت خانواده ها پول بدهند.این که عاقلانه نیست.

بنابراین به نظر می رسد باید بر عملکرد این مدارس نظارت بیشتری صورت گیرد تا واقعا عدالت آموزشی که هدف از این طرح است محقق گردد و این مسولیت علی القاعده برعهده ادراه آموزش و پرورش هر شهری می باشد

  • علی سهراب پور

قضا

۲۰
مرداد

امام صادق (علیه السلام)

إِنَّ الْعَبْدَ یَقُومُ‏ فَیَقْضِی النَّافِلَةَ فَیُعَجِّبُ الرَّبُّ مَلَائِکَتَهُ مِنْهُ فَیَقُولُ یَا مَلَائِکَتِی عَبْدِی یَقْضِی مَا لَمْ أَفْتَرِضْ عَلَیْهِ.

زمانی که بنده‌ای برخیزد و نماز مستحبی(مثل نماز شب)  را قضا کند، خداوند ازاین بنده به فرشتگان مباهات می کند و می فرماید - ببینید - بنده ی من قضا می‌کند عبادتی را که بر او واجب نکرده بودم.

کافی.ج 3ص 488

رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

 إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَیُبَاهِی مَلَائِکَتَهُ بِالْعَبْدِ یَقْضِی صَلَاةَ اللَّیْلِ بِالنَّهَارِ فَیَقُولُ یَا مَلَائِکَتِی انْظُرُوا إِلَى عَبْدِی یَقْضِی مَا لَمْ‏ أَفْتَرِضْهُ‏ عَلَیْهِ‏ أُشْهِدُکُمْ‏ أَنِّی قَدْ غَفَرْتُ لَهُ

خداوند تبارک و تعالی به فرشتگانش مباهات می کند به وسیله بنده ای که قضای نماز شبش را در روز انجام می دهد و به آنان می فرماید: نگاه کنید به بنده من که قضای نمازی به جا می آورد که بر او واجبش نکرده ام،شما شاهد باشید که من گناهان این بنده را بخشیدم

من لایحضره الفقیه،ج1،ص 498

  • علی سهراب پور

کمال مومن

۱۹
مرداد

امام صادق (علیه السلام)

کَمالُ الْمُؤْمِنِ فى ثَلاثِ خِصال: الْفِقْهُ فى دینِهِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَهِ، وَالتَّقْدیرُ فِى الْمَعیشَهِ.
کمال مؤمن در سه خصلت است: آشنا بودن به مسائل و احکام دین، صبر در مقابل شداید و ناملایمات، حساب و کتاب و برنامه ریزی در معیشت و زندگی

أمالى طوسى: ج 2 ص 279.
  • علی سهراب پور

                                 

متاسفانه بسیاری از ما کم و بیش در زندگیمان گناه می کنیم.اما اسلام وظیفه نهی از گناهانی که در اجتماع و علنی صورت می پذیرد را به عهده همه ی مومنین قرار داده است.

یکی از گناهانی که در جامعه ی ما رایج شده است مسئله ی بدحجابی است.در اینکه ریشه ی آن چیست جای بحث و تامل فراوان دارد.اما آنچه که بنده بعد از ساعت ها صحبت با دختران بدحجاب متوجه شده ام آنست که بسیاری هنوز فلسفه و فوائد حجاب و نیز تبعات بدحجابی را نمی دانند و لذا وقتی منطقی فوائد حجاب و تبعات بدحجابی را برایشان می گفتیم در کمال تعجب قبول می کردند و اصلاح.

اما تمام بحث در اینجاست که آیا ما نسبت به دخترانی که در جامعه با حجاب مناسب ظاهر نمی شوند و امکان بحث و صحبت طولانی نیز با آنان وجود ندارد؛وظیفه ای نداریم؟آیا نهی از منکر اینان واجب نیست؟و اصولا آیا نهی آنان تاثیری دارد؟

بدون شک نهی دیگران اگر همراه بادلسوزی و با حفظ شخصیت آنان همراه باشد و نیز اگر سعی کنیم حکمت حجاب را در یکی دو جمله بازگو کنیم قطعا تاثیرگذار است.

بنده سالهاست که تلاش کرده ام این کار را انجام دهم و واقعا برخلاف انتظارم در قریب به اتفاق موارد با پذیرش و تشکر و اصلاح طرف مقابل مواجه شده ام.

" سلام!ببخشید...به نظرم وضع پوششتون مناسب نباشه...می دونید که مردها بوسیله چشم هاشون لذت جنسی می برند و وقتی شما با این وضع بیرون می آیید در واقع بهشون اجازه دادید که با دید بدی نگاهتون کنند...من می دونم شما قطعا این رو نمی خواهید پس نسبت به پوششتون یه کمی بیشتر فکر کنید"

این جمله ای است که من بارها با کمال ادب به دختران بدحجاب خوب کشورم گفته ام.

البته واضح است که ما نمی توانیم به همه تذکر بدهیم اما یک مورد در هر روز که می شود!

ما اگر جرات نهی از منکر را نداریم یا نمی خواهیم وظیفه ی شرعی خویش را انجام دهیم،نباید این اصل مسلم اسلام را زیر سوال ببریم و رفتار خود را خوب جلو دهیم و آن را توجیه کنیم


مقام معظم رهبری:

 

در جامعه اسلامی تکلیف عامه مردم امر به معروف و نهی از منکر با لسان است. چیزی که جامعه ما را اصلاح می کند همین نهی از منکر زبانی است « سال 1371». خدای متعال در زبان این اثر را قرار داده است در امر و نهی این اثر را قرار داده است ما چرا این حکمت الهی را درک نمی کنیم  و حاضر نیستیم از این ابزار عظیم الهی استفاده کنیم.عمل کنید تا ببینید می شود یا نمی شود.

حرف بزنید، بگویید، یک کلمه، بیشتر هم نمی خواهد.لازم نیست سخنرانی بکنید کسی را می بینید خلافی مر تکب می شود، دروغی را ، غیبتی را ، تهمتی را ، کینه ورزی نسبت به برادر مومن را ، بی اعتنایی به محرمات دین را ، بی اعتنایی به مقررات را ، اهانت به پذیرفته های ایمانی مردم را ، پوشش نامناسب را ، هر کدام از این کارها را کسی انجام داد یک کلمه،لازم نیست با خشم باشد، یک کلمه آسان بگویید این کار شما خلاف است، نکنید.شما بگویید، دیگری بگوید گناه در جامعه می خشکد « سال 1370» . تاثیر امر و نهی زبانی اگر انجام گیرد ، از تاثیر مشت پولادین حکومتها بیشتر است «سال 1377».

 

  • علی سهراب پور

*آیه 51 و 52 سوره مبارکه مائده


 یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ الْیهَودَ وَ النَّصَارَى أَوْلِیَاءَ  بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ

 اى اهل ایمان! یهود و نصارى را سرپرستان و دوستان خود مگیرید، آنان سرپرستان و دوستان یکدیگرند [و تنها به روابط میان خود وفا دارند].

وَ مَن یَتَوَلهَّم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنهْمْ  إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ(51)

و هر کس از شما، یهود و نصارى را سرپرست و دوست خود گیرد از زمره آنان است بى ‏تردید خدا گروه ستمکار را هدایت نمى ‏کند. (51)


فَترَى الَّذِینَ فىِ قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یُسَرِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نخَشىَ أَن تُصِیبَنَا دَائرَةٌ

کسانى که در دل‏هایشان بیمارى [دورویى‏] است، مى ‏بینى که در دوستى با یهود و نصارى شتاب مى‏ ورزند و مى‏ گویند: مى ‏ترسیم آسیب و گزند ناگوارى به ما برسد [به این سبب باید براى دوستى به سوى یهود و نصارى بشتابیم‏].

 فَعَسىَ اللَّهُ أَن یَأْتىِ‏ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَیُصْبِحُواْ عَلىَ‏ مَا أَسرَّواْ فىِ أَنفُسِهِمْ نَادِمِین‏

 امید است خدا از سوى خود پیروزى یا واقعیت دیگرى [به نفع مسلمانان‏] پیش آرد تا این بیماردلان بر آنچه در دل هایشان پنهان مى‏داشتند، پشیمان شوند

  • علی سهراب پور

                

ضمن اذعان به ضرورت خواندن نماز طلب باران اما نکاتی در مورد شیوه برپایی آن تقدیم می شود:

ای کاش نماز طلب باران را در روز دوشنبه نمی خواندند؛چرا که بدون شک بسیاری از مردم به علت شغلشان امکان شرکت را نداشتند.

ای کاش قبل از نماز طلب باران؛اطلاع رسانی دقیق انجام می پذیرفت تا کسانی که امکان و علاقه حضور را داشتند خبر دار می شدند؛چرا که بودند عده ای که اصلا مطلع نشده بودند.براستی هدف از خواندن نماز طلب باران چیست؟

ای کاش وقتی اعلام شد نماز طلب باران ساعت هفت و نیم اقامه می شود؛با تاخیر آغاز نمی شد؛چرا که خلف وعده و معطل کردن مردم کارپسندیده ای نیست.

ای کاش وقتی قرار است نمازی خوانده شود از قبل دعای قنوت آن چاپ شود و در اختیار مردم قرار گیرد؛چرا که تعدادی قابل توجهی اصلا دعا قنوت را نداشتند که بخواهند بخوانند.

ای کاش وقتی دعای قنوتی توزیع می شود به یکباره اعلام نمی شد که دعا تغییر کرده؛چرا که قریب به اتفاق مردم در سردرگمی قرار گرفتند که چه بخواهند و چه بخوانند.

ای کاش آداب نماز طلب باران رعایت می شد(آدابی مثل در صحرا نماز خواندن،نماز بعد از توبه و استغفار مردم،بردن پیران،کودکان،چهارپایان،و...)؛چرا که حتما پروردگار عالم بی حساب اینها را جزء آداب نماز باران قرار نداده است.

ای کاش آنچیزی که نه مستحب بود و نه واجب به مردم توصیه نمی شد که انجام دهند(مثل بلند شدن مردم و روبه قبله قرار گرفتن در هنگام ذکر بعد از نماز-این کار برای امام جماعت مستحب است -)؛چرا که اگر خوب بود و حسن،حتما خود خدا می فرمود.

ای کاش وقتی که اعلام شد هفته ی بعد هم نماز خوانده می شود،به این حرف عمل می شد؛چرا که ...

و ای کاش با برنامه ریزی و حساب و کتاب نماز برپا می شد؛چرا که ما خودمان نباید زمینه وهن این امور را فراهم کنیم

و ای کاش در نمازهای بعدی این تذکرات جدی گرفته می شد؛چرا که حرفی جز حرف دین زده نشد

  • علی سهراب پور

نماز باران همانند نماز عید فطر و عید قربان خوانده می شود.یعنی 5قنوت در رکعت اول و چهار قنوت در رکعت دوم.البته در قنوت آن هر دعایی می توان خواند.اما بنده در آخر مطالب دعایی را که از امام سجاد (علیه السلام) نقل شده است را هم به صورت مطلب word و هم pdf قرار داده ام

آداب نماز طلب باران (استسقاء)

 1. بلند خواندن حمد و سوره .
2. مستحب است که سوره اعلى در رکعت اول و سوره شمس در رکعت دوم خوانده شود.
3. مستحب است که نماز را بعد از گرفتن سه روز روزه ، بخوانند یعنى امام امر کند مردم را که سه روز روزه بگیرند و آنگاه به صحرا روند براى نماز، به این نحو که روز اول روزه ، شنبه و آخرش دوشنبه باشد و یا روز اول چهارشنبه و آخرش جمعه باشد.
4. مستحب است که نماز باران ، پس از توبه مردم از گناهان به سوى خدا و بعد از تطهیر اخلاق خود از صفات پست نفسانى باشد.
5. بیرون رفتن امام جماعت همراه با نمازگزار به صحرا، در نهایت وقار و آرامش و خشوع و حالت نیاز و انتخاب جایى تمیز براى نماز، و داشتن حالتى نیازمندانه و ترحم انگیز مثلا پا برهنه بودن ، مستحب مى باشد.
6. مستحب است که منبر را با خود به صحرا ببرند.
7. مستحب است مؤ ذنهاى شهر پیشاپیش ‍ امام جماعت حرکت کنند
8. مستحب است که پیران و کودکان و چهارپایان را نیز با خود ببرند.
9. مستحب است که بچه ها را از مادرانشان جدا سازند تا گریه ها و ضجه ها زیاد شود و سبب نزول رحمت گردد.
10. مستحب است که پیشنماز، بعد از نماز، رداى خود را دگرگون سازد، یعنى قسمت راست را به سمت چپ و سمت چپ را به راست بگرداند و با صداى بلند  و بالاى منبر رود و روى بقبله نموده صد مرتبه با صداى بلند تکبیر بگوید سپس روى از قبله بطرف مردم سمت راست خود نموده با صداى بلند صد بار سبحان الله مى گوید و سپس به طرف مردمى که در سمت چپ قرار دارند بر گردانیده صد بار با صداى بلند لا اله الا الله مى گوید آن گاه رو به مردم مى کند و صد بار حمد خدا مى گویدمردم نیز همصدا با او ذکر بگویند و آنگاه دعا کند، مردم هم دعا کنند و آمین بگویند و بسیار ناله و تضرع نمایند.
11. بهتر است در دعاها، از آنچه از امامان معصوم علیهم السلام نقل شده استفاده شود، از جمله دعاى نوزده در صحیفه سجادیه .
12. مستحب است که دعاى حضرت على علیه السلام در مورد باران را بخوانند.
13. چنانچه بعد از خواندن نماز با آن همه مقدمات ، دعاى ایشان مستجاب شد و باران بارید و سیراب شدند، پس مطلوب حاصل است ؛ اگر در استجابت دعا تاءخیر افتاد و باران نبارید، دوباره و سه باره به صحرا برگردند و نماز بخوانند و از رحمت خداوند ماءیوس نشوند چون براى پیغمبران گذشته همه چنین اتفاقى افتاده که در بار اول باران نباریده و بار دوم یا سوم باریده است 
14. بهتر است که نماز باران در وقت نماز عید (یعنى از طلوع خورشید تا ظهر) خوانده شود.( 
15. مستحب است که علاوه بر دگرگون کردن عبا، قسمت بالاى عبا را پایین و پایین را بالا قرار دهد و نیز وارونه بپوشد

دعای قنوت نماز باران

فایل word  (کلیک کنید)

فایل pdf (کلیک کنید)

  • علی سهراب پور